آیا سجده بر مهر بت پرستى است؟

 

پاسخ اجمالی

برخی تصوّر مى کنند سجود بر زمین، بدعت است و می پندارند تربتى که بر آن سجده مى شود بت است. اینان فرقى میان «مسجودٌ له» و«مسجودٌ علیه» نمى گذارند. ولى شیعه را چه باک، اگر مخالفش کوتاه بین است و مى پندارد آنچه بر آن سجده مى شود همان کسى است که براى او سجده مى شود. آری کسى که این را درک نکند کودن است و همه نمازگزاران را مشرک خواهد پنداشت. طبق این نگاه، باید آنکه بر فرش و پارچه و جز اینها سجده مى کند نیز عبادتگر اینها باشد.

 

پاسخ تفصیلی

بسیار تصوّر مى شود که تعهد به سجود بر زمین یا آنچه از زمین مى روید، بدعت است و پنداشته مى شود تربتى که بر آن سجده مى شود بت است. اینان فرقى میان «مسجودٌ له» و «مسجودٌ علیه» نمى گذارند و مى پندارند سنگ یا تربتى که در برابر نمازگزار نهاده مى شود بتى است که نمازگزار آن را با نهادن پیشانى بر آن مى پرستد. ولى شیعه را چه باک، اگر مخالفش کوتاه بین است و بین این دو نکته فرق نمى گذارد و مى پندارد آنچه بر آن سجده مى شود همان کسى است که براى او سجده مى شود و کار موحّد را با مشرک قیاس مى کند، تنها به این دلیل که ظاهر کارشان مثل هم است و او ظاهر را مى بیند، با اینکه معیار، توجه به درون و باطن است، بت پرست، بت را مى پرستد و براى آن سجده مى کند و جلوى خود مى گذارد و در برابر آن رکوع و سجود مى کند، لیکن موحّدى که مى خواهد تا نهایت مراتب بندگى را ابراز کند، براى خداى سبحان خضوع و سجود مى کند و پیشانى بر خاک و سنگ و سنگریزه مى نهد، تا با این کار، خاکسارى و بى قدرى خود را اظهار کند و بگوید: خاک کجا و آفریدگار افلاک کجا؟
آرى، سجده کننده بر تربت، آن را نمى پرستد، بلکه با سجود بر آن در پیشگاه خدا کرنش مى کند و کسى که این را درک نکند کودن است و همه نمازگزاران را مشرک خواهد پنداشت و طبق این نگاه، باید آنکه بر فرش و پارچه و جز اینها سجده مى کند نیز عبادتگر اینها باشد. شگفتا!
آمِدى از على(علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: سجود جسمانى بر خاک نهادن اعضاى شریف است.(1)، (2)

 

_____________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

پی نوشت ها:
(1). غرر الحکم، ج 1، ص 107، شماره 2234.
(2). سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی ، ترجمه جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ دارالحدیث، بهار 1386، ص 424.