آیا آیه تطهیر با اختیار داشتن اهل بیت پیامبر علیهم السلام منافات ندارد آیا با آیه 110سوره کهف در تناقض نیست؟


پاسخ اجمالی:
در پاسخ به قسمت اول سوال باید گفته شود که زمانی گفته می شود کسی مجبور شده به کاری شده است،که خود آن شخص دوست دارد آن کار را انجام دهد ولی مجبورش می کنند که ترک کند اما ائمه هرگز میل و محبتی به گناه نداشتند بلکه همواره سعی و تلاش آنها در دوری جستن از گناه بوده است  و این که خداوند اراده کرده که ائمه پاک از پلیدی و گناه باشند در راستا همین سعی وتلاش است که ائمه داشته اند، زیرا کسی شایسته این فضیلت است که خداوند او را از گناه و پلیدی حفظ کند که خود آن شخص هم  با سعی و تلاش، خود را از گناه و پلیدی حفظ کند و برای ادامه این راه به خدا توکل کند که ائمه در اوج این مرتیه بوده اند
و اما در مورد قسمت دوم سوال باید گفت که این آیه در جواب به منکران پیامبر که می گفتند که پیامبر ادعای قدرت خدایی و مافوق طبیعی کرده نازل شده است و همچنین در مورد بعضی از انبیاء گذشته عده ای غلو کردن و آنها را خدا نامیدند این آیه جلو این گونه مسائل را می گیرد نه این که پیامبر با دیگر مردم فرقی ندارد همین آیه بیان کننده فرق است چون بر پیامبر وحی نازل می شود.


پاسخ تفصیلی :
از آنجا که ما اراده را در اين آيه، اراده تکويني گرفته ايم و اراده تکويني تخلف ناپذير است، اين سؤال در ذهن شما پا گرفته که بنا بر اين اهل بيت بدون اختيار خود و به جبر معصوم و پاک مي شوند و اين که فضيلت نيست!
اگر به عبارت آيه توجه و دقت کنيد، اين اشکال به کلي رخت بر مي بندد.
اراده تکويني خدا به تطهير هر کسي تعلق نمي گيرد، بلکه به کساني تعلق مي گيرد که صلاحيت و شايستگي آن را دارند و از گناه گريزان هستند و خود را به خدا سپرده اند و در کنف حمايت او قرار گرفته اند. پس قبل از تعلق اين اراده، آنان خود را از گناهان دور داشته اند و پاکي جسته اند يا خدا به طهارت طلبي و دوري جويي آنان از پليدي کفر و شرک و گناه علم دارد و با توجه به اين علم سابق، آنان را در کنف حمايت خاص خود قرار مي هد.
همين معنا در آيه به وضوح بيان شده است. اگر کسي پليدي طلب و مفسده جو و اهل فحشا باشد بايد او را بگيرند و به زور از فحشاء دور کنند که اين اجبار است و طهارت حاصل از آن فضيلت نيست؛ ولي گاهي کسي از فساد و کفر و شرک و ظلم بيزار است و خود هيچ گرايشي به آن ها ندارد و از آن ها به خدا پناه مي برد و خدا او را در کنف حمايت خود گرفته و سوء و فحشا را از او دور مي سازد نه اين که او به سوء و فحشاء گرايش داشته و خدا او را به زور بر گرداند. آيه مي فرمايد: «ليذهب عنکم الرجس؛ رجس و پليدي را از شما دور بدارد و ببرد» نه اين که: «ليذهبکم عن الرجس و الفحشاء؛ شما را از سوء و فحشاء ببرد و دور کند»
خداوند در مورد دفاع از حضرت يوسف که يکي از مطهران است مي فرمايد:
«كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ؛(1) اين چنين (با يوسف عمل كرديم و او را که پاک و پاکي طلب بود، در کنف حمايت خود گرفتيم) تا سوء و فحشا را از او بگردانيم؛ زيرا او از بندگان مخلَص ما بود.»
با توجه به آيات قرآن، اين گونه نبود که حضرت يوسف شهوت و طلب نداشته و لذت برايش بي معنا بوده و نمي توانسته به زنان ميل پيدا کند و بدانان رو آورد ؛ بلکه او در اوج جواني و شهوت بوده ، ولي شهوت خود را کنترل کرده و به خدا پناه برده و از خدا ياري طلبيده و خدا هم او را در حمايت خود قرار داده است. همين يوسف بعد از اين جريان وقتي با خواهش زليخاهاي درباري مواجه مي شود که در مجلس زليخا همگي بي پروا او را به خود دعوت مي کنند ، به درگاه خدا عرض مي کند :
«رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلين‏؛(2) پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آن چه اين ها مرا به سوى آن مى‏خوانند! و اگر مكر و نيرنگ آن ها را از من باز نگردانى، به سوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!»
پس او طهارت طلب و پاکي جو است و شهوت را مهار کرده و اين طهارت طلبي را به درگاه خدا فرياد کرده و از خداوند بر دوام و حفظ اين طهارت، ياري مي طلبد و خدا هم مي فرمايد:
« فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليم‏؛(3) پروردگارش دعاى او را اجابت كرد و مكر آنان را از او بگردانيد؛ چرا كه او شنوا و داناست»
پس تطهير اهل بيت به معناي نگه داشتن و جلوگيري آن ها از ارتکاب رجس شرک و کفر و ظلم و... نيست؛ بلکه دفاع کردن از ساحت آنان و دور کردن رجس از آن ساحت پاک و منزه مي باشد.
و اما در مورد قسمت دوم باید گفته شود که این ایه در جواب به منکرینی نازل شده که می گفتند پیامبر ادعای قدرت خدایی و مافوق طبیعی کرده است که در پاسخ این آیه نازل شد : «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ يُوحي‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ(4) بگو من فقط بشری هستم همانند شما که به من وحی می رسد» در اینجا به پیامبر(ص)  می فرماید: که خطاب به منکرین بگوید: من هم منحصرا بشری مانند شما هستم که در اصل بشر بودن تفاوتی باشما ندارم و هرگز ادعای قدرت غیبی الهی و قدرت مافوق طبیعی برای خود نکرده ام ، وتنها تفاوت من و شما در امر وحی است که خداوند بوسیله وحی خود، نفس مرا ثبات بخشیده (5)
همچنین در مورد بعضی انبیاء گذشته این مقام الهی دچار تحریف شد وانسان ها در مورد بعضی از پیامبران الهی غلو کردند مانند حضرت عیسی و حضرت عزیر، این آیه نازل شده است تا گفته شود که پیامبر بشر است نه خدا تا این گونه مسائل برطرف شود نه این که پیامبر فرقی با دیگران ندارد و همین که گفته شده بر او وحی می شود خود نشان دهنده فرق بین پیامبر با سایر مردم است
که ایت الله مکارم شیرازی در تفسیر ایت آیه می فرمایند: و از آنجا که مسأله نبوت در طول تاریخش با انواع غلو و مبالغه همراه بوده است آن را چنین بیان مى‏کند: «بگو: من فقط بشرى همچون شما هستم (یگانه امتیازم این است) که بر من وحى مى‏شود» (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ) و با این تعبیر بر تمام امتیازات پندارى شرک آلودى که پیامبران را از مرحله بشریت به مرحله الوهیت بالا مى‏برد قلم سرخ مى‏کشد(6)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نوشت ها:
(1). يوسف (12) ، آيه 24 .
(2). همان ، آيه 33 .
(3). همان ، آيه 34 .
(4). کهف آیه 110.
(5). تفسیر المیزان