آیا برای شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها در منابع اهل تسنن چیزی بیان شده است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آیا در منابع تاریخی اهل سنت آمده که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها شهید شده اند آن بانو یا خیر؟ چون یکی از برادران اهل سنت گفته که هیچ در منابع تاریخی اهل سنت و حتی در منابع تاریخی شیعه هم نیامده که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها شهید شده باشند. ممنون میشوم از منابع تاریخی اهل سنت این واقع ناگوار و دلخراش را برایم اثبات بفرمایید


پاسخ اجمالی:
در پاسخ به این سوال باید گفت که در منابع شیعه به طور مفصل به داستان هتک حرمت خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و شهادت ایشان بیان شده است که در این خصوص می توانید به کتاب سلیم بن قیس که هم عصر ائمه اطهار علیهم السلام بوده و اکنون به فارسی نیز ترجمه شده با عنوان اسرار آل محمد مراجعه کنید
اما اسنادی که بر شهادت حضرت زهرا  سلام الله علیها دلالت می کند نتنها در منابع شیعه وجود دارد بلکه در منابع اهل تسنن نیز بسیار زیاد موجد است حتی در بعضی از آنها تصریح به شهادت حضرت زهرا بر اثر هتک حرمت ایشان توسط غاصبان خلافت شده است که ما به صورت اجمالی آنها رابیان می کنیم
در کتاب الامامه و الخلافه، مقاتل ابن عطیه، صفحه 160و161آمده است : و لّما جائت فاطمة خلف الباب لترد عمر و أصحابه، عصر عمر فاطمة خلف الباب حتی اسقطت جنینها و نبت مسمار الباب فی صدرها و سقطت مریضة حتّی ماتت.  چون فاطمه پشت در آمد تا عمر و یارانش را بازگرداند، عمر فاطمه را از پشت در چنان فشرد که جنینش را سقط کرد و میخ درب چنان به سینه اش فرو رفت که به بستر بیماری افتاد تا از دنیا رفت.


پاسخ تفصیلی:
در پاسخ به این سوال باید گفت که در منابع شیعه به طور مفصل به داستان هتک حرمت خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و شهادت ایشان بیان شده است که در این خصوص می توانید به کتاب سلیم بن قیس که هم عصر ائمه اطهار علیهم السلام بوده و اکنون به فارسی نیز ترجمه شده با عنوان اسرار آل محمد مراجعه کنید
اما اسنادی که بر شهادت حضرت زهرا  سلام الله علیها دلالت می کند نتنها در منابع شیعه وجود دارد بلکهدر منابع اهل تسنن نیز بسیار زیاد موجد است حتی در بعضی از آنها تصریح به شهادت حضرت زهرا بر اثر هتک حرمت ایشان توسط غاصبان خلافت شدهاست که ما به صورت اجمالی آنها رابیان می کنیم
داستان هجوم به بیت وحی از آنجا آغاز می‌گردد که خلیفه اول، عمر را مامور بیعت گرفتن برای خود از امیر المومنین امام علی علیه السلام و هر آن‌کس که در خانه آن حضرت پناه گرفته بود، کرد. چنانچه منابع تاریخی بر این سخن گواهی می‌دهند. «ثُمّ اِنَّ اَبابکر بَعثَ عمر بن الخطاب الی علیِّ و مَن معه لِیخرِجهم مِن بیتِ فاطمة‌ رضی الله عنها و قالَ اِنَ اَبَوا علَیک، فَقاتِلهم ! » (1) ابابکر عمر بن خطاب را به سوی علی و همراهانش فرستاد تا آنها را از خانه فاطمه را خارج کند و به او گفت: اگر از دستور تو سرباز زدند ایشان را بکش!
خلیفه دوم هم در این فرمان، کاملاً از ابابکر اطاعت کرد.
جاءَ عمر اِلی بیت فاطمة‌ (سلام الله علیها) فی رِجال من الاَنصار و نفرٍ قَلیلٍ منِ المهاجِرین فقال: « و الَذی نفسی بِیدهِ لَتخرجنّ الی البیعة ‌او لأحرقن البیت علَیکم »(2)؛ عمر به همراه تعدادی از انصار و اندکی از مهاجرین به خانه فاطمه (سلام الله علیها) آمد و گفت: قسم به آن که جانم به دست اوست یا برای بیعت خارج می‌شوید و یا خانه را بر سر شما می‌سوزانم و آتش می‌زنم!
فدعا (عمر) بالَحطَب و قال و الذی نفس عمر بیده لَتخرجن او لأحرقنها علی من فیها فقیل له: یا ابا الحفص: اِن فیها فاطمه!‌ فقال: و اِن ... (3)؛ عمر هیزم خواست و گفت: ‌قسم به آن که جان عمر در دست اوست یا خارج  می‌شوید و یا خانه را با اهلش به آتش می‌کشم. به او گفته شد: ای پدر حفصه فاطمه در این خانه است! و عمر پاسخ داد: اگر چه فاطمه هم باشد!
هجوم به خانه فاطمه (سلام الله علیها)
دستور ابوبکر به عمر برای بیعت گرفتن از علی (علیه السلام) تبدیل به هجومی دسته جمعی شد که حتی برخی تاریخنگاران متعصب اهل سنت نیز مجبور به ثبت آن گشته‌اند.
و بلغ ابابکر و عمران جماعة‌ مِن المهاجرین و الانصار فقد اجتمعوا مع علی بن ابیطالب فی منزل فاطمة ‌بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فأتوا فی جماعة‌ حتی هجموا الّدارَ. (4)؛ به ابابکر و عمر خبر رسید که عده ای از مهاجرین و انصار همراه علی‌بن ابی طالب در خانه فاطمه جمع شده اند، پس آنها همراه عده‌ای به آنجا آمدند و به خانه هجوم آوردند.
ابن ابی الحدید سنی در تصدیق واقعه هجوم به خانه حضرت زهرا چنین می‌گوید: اَما حدیثُ الهجوم علی بیت فاطمة‌ علیها السلام فقد تقدم الکلام فیه و الظاهر عندی صحة ‌ما یرویه المرتضی و شیعة.(5)
اما در مورد ماجرای هجوم آوردن به خانه فاطمه (علیها السلام) پیش تر سخن گفته شد و آن چه برای من روشن است صحیح بودن روایات سید مرتضی و شیعیان است.
چگونه است که در قرآن چنین دستور می‌دهد: «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتاً غَیر بیوتکم حتی تستأنِسوا و تسلموا علی اَهلِها »؛(6) ای کسانی که ایمان آورده اید داخل خانه کسی غیر از خودتان نشوید تا این که بر اهلش سلام دهید.
و همچنین می‌فرماید: «یا اَیها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی اِلا أن یؤذنَ لَکم »(7)ای کسانی که ایمان دارید داخل خانه پیامبر نشوید مگر این که به شما اذن داده شود.
مگر خانه زهرا طبق روایات خود اهل سنت، مصداق اتّم آیه 36 سوره نور نبود؟ در مورد این آیه روایتی از اهل سنت بخوانید: فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الآصال.
عن انس بن مالک و بریده قال: قرأ رسول الله هذه الآیه «فی بیوت اذن الله ...» فقام الیه رجل فقال: « ای بیوت هذه یا رسول الله؟ »
قال: « بیوت الانبیاء». فقام الیه ابوبکر، فقال: « یا رسول الله هذا البیت منها ؟ » - و أشار الی بیت علی و فاطمه – قال: « نعم من أفضلها  » (8)
پیامبر این آیه را قرائت کردند، مردی ایستاد و گفت :« ای رسول خدا کدام خانه‌ها منظور است ؟»؛ فرمودند: «خانه انبیاء». سپس ابوبکر ایستاد و گفت: « ‌ای رسول خدا، این خانه هم در زمره آنهاست ؟ » در حالی که اشاره به خانه علی و فاطمه می‌کرد.
حضرت فرمودند: « بله از برترین آنهاست.»
پس چگونه است که به بهترین و برترین خانه عالم از لحاظ مقام و جایگاه، چنین جسارت می شود ؟
شاید بتوان گفت که ابوبکر نیز در آخرین روزهای حیاتش به یاد این حدیث افتاد که چنین آرزو کرد: قال ابوبکر (فی مرضه الذی قبض فیه): وددت إنی لم أکشف بیت فاطمه.(9) آرزو داشتم که ای کاش خانه فاطمه را نمی گشودم .
وی با این آرزو به گناه خود اعتراف کرد، ولی باز هم تصمیم به توبه نگرفت !
آتش زدن درب خانه وحی:
فروی إنّ العباس رضی الله عنه صار الی امیر المؤمنین و قد قبض رسول الله فقال: « امدد يدک ابایعک....»؛ فأقام امیر المؤمنین و من معه من شیعته فی منزله بما عهد الیه رسول الله فوجهوا إلی منزله، فهجموا علیه و احرقوا بابه و استخرجوه منه کرها .(10)
روایت شده است که عباس در زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فوت شده بودند به سوی امیرالمؤمنین رفت و گفت: « دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم»
امیرالمؤمنین ایستاد و به همراه شیعیانش به منزلش رفت به خاطر عهدی که رسول خدا با او کرده بود ... بر او هجوم آوردند، درب خانه اش را آتش زدند و او رابه زور از خانه خارج کردند!
دستور این جنایت را عمر صادر کرده بود: إنّ عمر ضرب بطن فاطمه ... و کان یصیح: أحرقوا دارها بمن فیها و ما کان فی الدّار غیر علی و فاطمه و الحسن و الحسین. (11)؛ عمر بر شکم فاطمه (سلام الله علیها) ضربه زد ... در حالی که فریاد می زد: خانه را با تمام کسانی که در آن هستند آتش زنید! در حالی که غیر علی و فاطمه و حسن و حسین کسی در خانه نبود.
جسارت عمر به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و ضربه زدن به ایشان: قال النظام : إنّ عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی ألقت الجنین من بطنها (12)
نظام از علمای اهل سنت در این باره چنین می‌نویسد: عمر ضربه ای به شکم فاطمه زد که جنین از شکمش افتاد و سقط شد
تعابیری دیگر نیز مشابه با این تعبیر، در منابع اهل سنت موجود است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌نماییم:
إن عمر رفس فاطمه (سلام الله علیها) حتی أسقطت بمحسن .(13)
به راستی که عمر لگدی بر سینه فاطمه (سلام الله علیها) زد که محسن سقط شد.
لازم به ذکر است که این جنایت فقط از عمر صادر نشد بلکه دیگران نیز به دنبال او جرأت جسارت یافتند:
و المحسن سقط و فی معارف القتیبی: إنّ محسنا فسد من زخم القنفذ العدوی (14)
محسن سقط شد و در معارف قتیبی آمده است که محسن به خاطر زخمی که قنفذ وارد کرد از بین رفت.
سوال ما این است که، مگر فاطمه دختر پیامبر نبود؟ مگر فاطمه ام ابیها نبود و مگر فاطمه 18 سال بیشتر داشت؟
محسن به دنیا نیامده به قتل رسید:
روایات گذشته همه به ضرباتی که بر پیکر زهرای اطهر (سلام الله علیها) وارد شد و موجب قتل محسن گردید، تصریح داشتند، ولی در مقاتل ابن عطیه که از علمای بزرگ اهل تسنن است تعبیری وجود دارد که قلب هر مرد و زن پاک نیت و پاک سرشت را جریحه دار می‌نماید:
عصر عمر فاطمه (سلام الله علیها) خلف الباب حتی أسقطت جنینها.(15)؛ عمر فاطمه (سلام الله علیها) را در پشت در آن قدر فشار داد تا جنینش سقط شد.
و چه خوب گفته است ابو جعفر النقیب سنی که:پیامبر خون «هبار بن امود »را مباح کرد چرا که وی زینب بنت جحش را ترسانده و باعث سقط جنینش شده بود، اگر آن حضرت ( در زمان هجوم خلفا به بیت وحی) زنده بود، خون قاتل محسن را هم مباح می کرد.(16)
اکنون یک سوال مطرح است و آن اینکه:
آیا حضرت زهرا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، یا بر اثر جنایتی که بر ایشان روا شد، شهید شدند ؟
روایتی از پیامبر اکرم در کتاب های اهل سنت آمده است که در آن به «مقتوله بودن » حضرت زهرا (سلام الله علیها) تصریح شده است و چون در این روایت به همه ظلم هایی که در حق حضرت زهرا (سلام الله علیها) روا شد اشاره کرده اند،آن را به صورت کامل برای شما می آوریم:
عن ابن عباس، قال: ان رسول الله صلی الله علیه و آله کان جالسا ذات یوم، اذ أقبل الحسن فلما رآه بکی ... ثم اقبلت فاطمه علیها السلام فلما رآها بکی ثم قال: «الیّ الیّ یا بنیه فاطمه» فأجلسها بین یدیه، فقال: « و اما ابنتی فاطمه فانها سیده نساء العالمین من الاولین و الآخرین و انّی لما رأیتها ذکرت ما یصنع تها بعدی کانّی بها و قد دخل الذّل بیتها و انتهکت حرمتها و غصب حقّها و منعت ارثها و کسر جنبها و اسقطت جنینهاو هی تنادی یا محمداه! فلا تجاب و تستغیث فلا تغاث ... فتکون اول من یلحقنی من اهل بیتی فتقدم علیّ محزونةً مکروبةً مغمومةً مغصوبةً مقتولةً، یقول رسول الله صلی الله علیه و آله عند ذلک: «اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و ذلّل من اذلّها و خلّد فی نارک من ضرب جنبها حتی ألقت و لدها » فتقول الملائکة عند ذلک: « آمین» (17)
ترجمه: ابن عباس گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی نشسته بودند که حسن (علیه السلام) وارد شد. هنگامی که پیامبر او را دید، گریست ... سپس فاطمه (سلام الله علیها) وارد شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دیدن او نیز گریست، آن گاه فرمود: « دخترم فاطمه نزد من آی، نزد من آی. » او را نزد خود نشاند، سپس فرمود: « دخترم فاطمه سرور زنان جهان است، از آغاز تا فرجام چون او را می بینم به خاطر می آورم  آن چه را که پس از من بر او روا می دارند، گویا او را می بینم که ذلت و خواری به خانه‌اش راه یافته، حرمتش شکسته شده، حقش غصب شده، جنین  او سقط می گردد و او ندا می‌دهد: وا محمدا! اما جوابی نمی شنود، دادرسی می طلبد، کسی به فریادش نمی رسد ... از اهل بیتم او نخستین کسی است که به من می پیوندد، نزد من می آید در حالی که محزون، ناراحت، غم دیده و حقش غصب شده و شهید (کشته شده )است.
در آن هنگام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « خدایا ! هر که را به او ظلم کرده، لعنت کن و هر که حق او را غصب کرده عذاب کن، هر که به او اهانت کرده خوار ساز و آن که به پهلویش چنان زده که فرزندش افکنده شود در آتش جاودان کن .» ملائکه هم می‌گویند: «آمین.»
همچنین در بعضی روایات اهل سنت به علت مرگ حضرت زهرا (سلام الله علیها) تصریح شده است: و لّما جائت فاطمة خلف الباب لترد عمر و أصحابه، عصر عمر فاطمة خلف الباب حتی اسقطت جنینها و نبت مسمار الباب فی صدرها و سقطت مریضة حتّی ماتت. (18)
چون فاطمه پشت در آمد تا عمر و یارانش را بازگرداند، عمر فاطمه را از پشت در چنان فشرد که جنینش را سقط کرد و میخ درب چنان به سینه اش فرو رفت که به بستر بیماری افتاد تا از دنیا رفت.
گناهی که بخشوده نشد: إنَ الّذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و اعدلهم عذابا مهینا [احزاب /57]؛ در روایات متعددی آمده است که در این ماجرا حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر ظالمین حق خود، غضب کردند.
روی احمد بن حنبل: ان فاطمة بنت رسول الله سألت ابابکر رضی الله عنه بعد وفاة رسول الله ان یقسّم لها میراثها مما ترک رسول الله مما افاء الله علیه، فقال ابوبکر إن رسول الله قال: لا نورث، ما ترکناه صدقة، فغضبت فاطمة (سلام الله علیها)، فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت.  (19)
فاطمه دختر پیامبر از ابابکر خواست که ارثش را از فدک که خداوند به پیامبر داده بود در اختیار او قرار دهد ولی ابوبکر گفت: پیامبر گفته ما را ارثی نیست و آن چه از ما می ماند صدقه است و جزء بیت المال! لذا فاطمه بر او غضب کرد و ابابکر را ترک گفت و این خشم و نارضایتی تا زمان وفات فاطمه ادامه داشت.
و در روایات دیگری از اهل سنت چنین آمده است: فقال عمر لأبی‌بکر: انطلق بنا الی فاطمة، فانها قد اغضبناها فانطلقا جمیعاً، فأستاذنا علی فاطمة فلم تأذن لهما فأتیا علیّاً فکلّماه، فأدخلهما علیها ،فلما قعدا عندها، حوّلت وجهها إلی الحائط فسلّما علیها فلم تردّ علیهما السّلام فتکلّم ابوبکر فقال :« یا حبیبت رسول الله، اغضبناک فی میراثک منه و فی زوجک؟ »
فقالت :«أرأیتکما إن حدثتکما حدیثاً من رسول الله تعرفانه و تفعلان به؟ »
قال: «نعم»
فقالت: « نشدتکما الله ألم تسمعا رسول الله یقول: رضا فاطمة من رضای و سخط فاطمة‌ من سخطی فمن أحبّ فاطمةً ابنتی فقد احّبنی و من أرضی فاطمة أرضانی و من أسخط فاطمة فقد أسخطنی؟
قالا: نعم! سمعنا من رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ قالت: فانی اشهد الله و ملائکته! انکّما استخطتمانی و ما أرضیتمانی و لئن لقیت النبی لأشکونّکما الیه » (20)
عمر به ابابکر گفت: با ما پیش فاطمه بیا که ما او را غضبناک کردیم. هر دو با هم رفتند و از فاطمه اجازه ورود خواستند.
فاطمه اجازه ورود به آن دو نداد، پس به سوی علی رفتند و با علی صحبت کردند. سپس بر فاطمه وارد شدند چون نزد فاطمه نشستند، فاطمه رویش را برگرداند و به دیوار رو کرد.
سلام کردند ولی فاطمه جواب سلام آنها را نداد.
ابوبکر لب به سخن گشود و گفت: « ای حبیبه رسول خدا! آیا ما تو را غضبناک کردیم به خاطر میراثت و به خاطر شوهرت ...؟»
فاطمه گفت: « اگر حدیثی برایتان از رسول خدا بگویم آن رامی‌شناسید و به آن عمل می کنید؟»
گفتند :« آری»
فاطمه گفت: « شما را به خدا قسم می‌دهم آیا از رسول خدا نشنیده‌اید که فرمود: رضای فاطمه، رضای من است و ناخشنودی فاطمه،ناخشنودی من، کسی که محب او باشد، محب من است و کسی که او را راضی کند، مرا راضی کرده و کسی که موجبات نارضایتی فاطمه را فراهم کند مرا ناراضی و ناخشنود کرده است؟
گفتند: آری از پیامبر این حدیث را شنیده ایم.
فاطمه گفت: خدا و ملائکه خدا را شاهد می گیرم که شما مرا ناراضی کردید و اگر پیامبر را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را به او خواهم کرد.»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:
(1). قال الملک المؤید عماد الدین ابو الغداء ،‌اسماعیل بن علی بن محمود بن محمد بن عمربن شاهنشاه ابن ایوب الشافعی ،‌المستوفی سنه 732 فی کتابه «المختصر فی اخبار البشر » ط.بیروت، ج 1ص156،‌ فی ط القاهره مکتبه المبتنی ص 165
(2). شرح ابن ابی الحدید شافعی، جلد 6، ص 48 – السقیفه،‌ جوهری،‌ص 50
(3). اعلام النساء، عمر رضا کحاله،‌ ج 4،‌ص114و 115
(4). تاریخ یعقوبی، ج2، ص126-السقیفه جوهری،‌ ص72
(5). شرح نهج البلاغه – ابن ابی الحدید، ج17، ص168
(6). سوره نور 27
(7). سوره احزاب 53
(8). الدر المنثور، ج 6، ص203- روح المعانی، ج18، ص174
(9). تاریخ طبری،‌ج 3، ص430- لسقیفه و الخلافه عبد الفتاح عبد المقصود،‌ ط قاهره، ص140
(10). اثبات الوصیه مسعودی شافعی ،ص142
(11). شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص16 و 17
(12). الملل و النحل، شهرستانی اشدی، ج 1، ص57، چاپ بیروت
(13). المیزان الاعتدال، ج 1، ص139
(14). المعارف، ابو محمد عبداله قتیبه الدینوری، 276ق المناقب، ابو جعفر رشید الدین بن شهر اشوب السروی المازندرانی، ج 3، ص358
(15). الامامه و الخلافه مقاتل ابن عطیه، ص160
(16). شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، ج14، ص193
(17). فرائد السمطین، ج2، ص36-34
(18). الامامه و الخلافه، مقاتل ابن عطیه، ص160-161
(19). صحیح بخاری، جزء 5و6، باب 155، حدیث 707
(20). الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ج1، ص13 و 14