چرا فقط باید به خدا توکل کرد؟

 

پاسخ اجمالی

پاسخ این سؤال را مى توان در آیات ۱۷ و ۱۸ سوره انعام به دست آورد. در واقع توجه به غیر خدا به خاطر این است که؛ آنها را سرچشمه خیرات، و یا برطرف کننده مصائب و مشکلات مى دانیم؛ ولی آیه فوق مى فرماید: اراده خداوند بر همه چیز حکومت مى کند، اگر نعمتى را از کسى سلب کند و یا نعمتى را به کسى ارزانى دارد، هیچ منبع قدرتى در جهان نیست که بتواند آن را دگرگون سازد. پس نباید در برابر غیر خدا سر تعظیم فرود آورد.

 

پاسخ تفصیلی

پاسخ این سؤال را مى توان با دقت در آیات ۱۷ ـ ۱۸ سوره «انعام» به دست آورد.
خداوند نخست در آیه ۱۷ مى فرماید: چرا شما به غیر خدا توجه مى کنید؟ و براى حل مشکلات و دفع زیان و ضرر و جلب منفعت به معبودهاى ساختگى پناه مى برید با این که: (اگر خدا کمترین زیانى به تو برساند برطرف کننده آن، کسى جز او نخواهد بود، و اگر خیر و برکت و پیروزى و سعادتى به تو برساند از پرتو قدرت او است زیرا او است که بر همه چیز توانا است)؛ «وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاّ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْر فَهُوَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدیرٌ».(۱)
در حقیقت، توجه به غیر خدا به خاطر این است که: یا آنها را سرچشمه خیرات، و یا برطرف کننده مصائب و مشکلات مى دانند، همان طور که خضوع تا سر حدّ پرستش در برابر صاحبان قدرت و زر و زور نیز یکى از این دو انگیزه را دارد.
آیه فوق مى فرماید: اراده خداوند بر همه چیز حکومت مى کند، اگر نعمتى را از کسى سلب کند و یا نعمتى را به کسى ارزانى دارد، هیچ منبع قدرتى در جهان نیست که بتواند آن را دگرگون سازد.
پس چرا در برابر غیر خدا سر تعظیم فرود مى آورند؟
در آیه بعد، براى تکمیل این بحث مى فرماید: (او است که بر تمام بندگان قاهر و مسلط است)؛ «وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ».
«قهر» و «غلبه» گر چه یک معنى را مى رسانند، ولى از نظر ریشه لغوى با هم تفاوت دارند.
قهر و قاهریت به آن نوع غلبه و پیروزى گفته مى شود که: طرف، هیچ گونه مقاومتى نتواند از خود نشان دهد. ولى در کلمه «غلبه» این مفهوم وجود ندارد و ممکن است بعد از مقاومت هائى، بر طرف، پیروز گردد.
به تعبیر دیگر، شخص قاهر به کسى مى گویند که: برطرف مقابل آن چنان تسلط و برترى داشته باشد که مجال مقاومت به او ندهد، درست مانند ظرف آبى که بر شعله کوچک آتشى ریخته شود که در دم آن را خاموش کند.
بعضى از مفسران معتقدند: «قاهریّت»، معمولاً در جائى به کار برده مى شود که طرف مقابل موجود عاقلى باشد، ولى «غلبه» اعم است و پیروزى هاى بر موجودات غیر عاقل را نیز شامل مى شود.(۲)
بنابراین، اگر در آیه قبل اشاره به عمومیت قدرت خدا در برابر معبودهاى ساختگى و صاحبان قدرت شده، نه به این معنى است که او ناچار است مدتى با قدرت هاى دیگر گلاویز شود، تا آنها را به زانو در آورد، بلکه قدرت او، قدرت قاهره است و تعبیر «فَوْقَ عِبادِهِ» نیز براى تکمیل همین معنى است.
با این حال، چگونه ممکن است یک انسان آگاه چنین قدرتى را رها کند و به دنبال موجودات و اشخاصى برود که از خودشان هیچ قدرتى ندارند، و حتى قدرت ناچیزشان نیز از ناحیه خدا است.
اما براى این که: این توهّم پیش نیاید که خداوند مانند بعضى از صاحبان قدرت ممکن است کمترین سوء استفاده اى از قدرت نامحدود خود کند، در پایان آیه مى فرماید: (و با این حال او حکیم است و همه کارش روى حساب، و خبیر و آگاه است و کمترین اشتباه و خطا در اعمال قدرت ندارد)؛ «وَ هُوَ الْحَکیمُ الْخَبیرُ».
در حالات «فرعون» مى خوانیم: به هنگام تهدید بنى اسرائیل به کشتن فرزندان مى گوید: «وَ إِنّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ»؛ (ما بر سر آنها کاملاً مسلّطیم).(۳)
یعنى این قدرت قاهره خود را که در واقع قدرت ناچیزى بیش نبود، دلیلى بر ظلم و ستم و عدم اعتناء به حقوق دیگران مى گرفت.
ولى خداوند حکیم و خبیر، با آن قدرت قاهره، منزّه تر از آن است که: کمترین ستم و خلافى درباره کوچک ترین بندگان روا دارد.
این نیز ناگفته پیدا است که: منظور از کلمه «فَوْقَ عِبادِهِ» برترى مقامى است نه مکانى؛ زیرا واضح است خدا مکانى ندارد.
و عجب این است که: بعضى از مغزهاى معیوب، تعبیر آیه فوق را دلیل بر جسم بودن خداوند گرفته اند، در حالى که شک نیست تعبیر به «فوق» براى بیان برترى معنوى خداوند از نظر قدرت بر بندگان مى باشد، حتى در مورد «فرعون» با این که انسانى بود و داراى جسم، همین کلمه براى برترى مقامى به کار رفته است نه برترى مکانى (دقت کنید).(۴)

 

____________________________________________________________________________________________________________________________________

پی نوشت :

(۱). «ضُرّ» عبارت است از کمبودهائى که به انسان دست مى‏ دهد، اعم از این که جنبه بدنى داشته باشد مثل نقصان عضو و انواع بیمارى‏ ها و یا جنبه روحى مثل جهل، سفاهت و جنون و یا جنبه ‏هاى دیگر مانند از بین رفتن مال و مقام و فرزندان.

(۲). «المیزان»، جلد ۷، صفحه ۳۶، انتشارات جامعه مدرسین قم.

(۳). سوره اعراف، آیه ۱۲۷.

(۴). تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، چاپ سی و نهم، ج ۵، ص ۲۲۲.