چرا خداوند انسان‌ها را عذاب می کند؟

 

پاسخ اجمالی:
خداوند متعال هیچ نیازى به عبادت ما ندارد و گناهان ما هیچ ضررى به او نمى زند؛ ولى از آنجا که اراده کرده ما را تربیت کند و به سوى تکامل رهنمون باشد، بدین جهت برنامه‏ هاى تربیتى انبیاء را براى ما فرستاده و بهشت و جهنّم را ضامن اجراء این برنامه‏ هاى سعادت آفرین قرار داده است. پاداش، مردم را به سوى تعلیم و تربیت تشویق مى کند؛ و کیفر، آنها را از مسیرهاى خلاف تعلیم و تربیت باز مى دارد و اگر این دو نیرو نباشد تعلیم و تربیت امکان‏‌پذیر نیست.


پاسخ تفصیلی:
همانگونه که حضرت على علیه السلام در خطبه همّام فرموده، خداوند نه نیازى به عبادات ما دارد، و نه گناهان ما ضررى به او مى زند و به قول شاعر:


گر جمله کاینات کافر گردند *** بر دامن کبریاش ننشیند گرد


ولى بدون شک براى تعلیم و تربیت دو نیروى محرّک و باز دارنده لازم است.


پاداش، مردم را به سوى تعلیم و تربیت تشویق مى کند؛ و کیفر، آنها را از مسیرهاى خلاف تعلیم و تربیت باز مى دارد. اگر این دو نیرو نباشد تعلیم و تربیت امکان‏پذیر نیست. و روشن و بدیهى است که نه پاداش نفعى براى مربّى دارد، و نه کیفر ضررى را از او برطرف مى کند. نه حرکت در مسیر تعلیم و تربیت سودى براى مربّى دارد، و نه تخلّف از آن ضررى به او مى زند. اگر بخواهیم تشبیه ساده‏ اى براى این مطلب داشته باشیم، مى توانیم تعلیم و تربیت را به اتومبیلى تشبیه کنیم که براى حرکت به سوى مقصد و کنترل آن در مواقع انحراف از مسیر جادّه، هم نیاز به پدال گاز مى باشد و هم نیروى بازدارنده ترمز. نقش این دو آن قدر مهم است که اگر اتومبیل هیچ کدام را نداشته باشد به مقصد نمى رسد، همانگونه که اگر یکى از این دو نباشد، باز هم به مقصد نخواهد رسید.


این مطلب در صفات پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نیز دیده مى شود؛ زیرا خداوند آن حضرت را هم «بشیر» خوانده و هم «نذیر» نامیده است. بشیر، اشاره به همان نیروى محرّک است و نذیر، نیروى بازدارنده.
بهشت و جهنّم نیز در حقیقت در حکم این دو نیروست؛ بهشت راهیان حق را به سوى خود مى خواند و آنها را تشویق به عبادت و طاعت مى نماید. و جهنّم آنان را از انحراف بیم مى دهد و از مخالفت با فرامین خداوند باز مى دارد. و بدون شک هر دو لازم و ضرورى است.


البتّه خداوند متعال به مساله پاداش و نیروى محرّک توجّه بیشترى کرده، به گونه‏ اى که براى هر حسنه و کار خوبى ثوابى برتر و حداقل ده برابر پاداش مى دهد، ولى در مقابل کار زشت، بیش از یک بار مجازات نمى کند.(1) مساله پاداش و کیفر، و رعایت و توجّه به هر دو، یکى از اصول مدیریّت نیز مى باشد.(2) یک مدیر موفّق هم باید بر  پاداشها تکیه کند، و زیر مجموعه خویش را با پاداشهاى مناسب و بجا تشویق و ترغیب نماید، و هم در صورت لزوم متخلّفان و وظیفه نشناسان را کیفر دهد. البتّه بدیهى است که تکیه بر پاداش باید بیش از اصرار بر کیفر باشد.


از مجموعه بحثهاى فوق روشن شد که مجازات و ثواب، تشویق و کیفر، تبشیر و انذار، همگى لازم و ضرورى است.


بنابراین، این که عدّه‏ اى در گوشه‏ اى از دنیا نشسته، و براى خود خیالبافى مى کنند، و شعار لغو مجازات اعدام را سر مى دهند، و معتقدند که هیچ کس در تحت هیچ شرایطى نباید اعدام شود، ادّعایى است که با هیچ اصلى سازگار نیست. این آقایان دل نازک! که این قدر براى قاتلان و جانیان و سارقان و قاچاقچیان مواد مخدّر و مانند آن دلسوزى مى کنند، آیا هیچ به فکر قربانیان آنها هستند! آیا فقط جنایتکاران حق حیات دارند ولى قربانیان آنها حقّ حیات نداشته‏ اند! آیا سزد که متجاوزان به حریم امنیّت مردم که منطقه‏ اى را با جنایات خود نا امن کرده‏ اند در امان باشند، ولى مردم یک منطقه در اضطراب و دلهره و ترس به سر ببرند و امنیّت براى آنها تبدیل به یک رویا شود! اینها بازى با الفاظ نیست، بلکه حقایق تلخى است که آنها نمى خواهند باور کنند؛ زیرا وقتى جانیان اعدام نشوند و مدّتى در زندان بمانند و سپس آزاد گردند، دیگر جنایتکاران هم جرات و جسارت پیدا مى کنند و به راحتى دست به این قبیل جنایات مى زنند. اگر آنها زندان انفرادى شوند، پس از مدّت کوتاهى دیوانه مى شوند! و اگر در زندان دستجمعى قرار گیرند، آنجا تبادل اطّلاعات مى کنند و زندان تبدیل به کلاس تعلیم و انتقال تجربیات سرقت و خیانت و دیگر کارهاى خلاف مى شود. و پس از رهایى از زندان، سوغاتى جز نا امنى و ترس و وحشتِ بیشتر براى جامعه نخواهند داشت! بنابراین، نیش و نوش، عذاب و ثواب، تشویق و کیفر، هر دو ضرورى است.


نتیجه این که، خداوند متعال هیچ نیازى به عبادت ما ندارد و گناهان ما هیچ ضررى به او نمى زند؛ ولى از آنجا که اراده کرده ما را تربیت کند و به سوى تکامل رهنمون باشد، بدین جهت برنامه‏ هاى تربیتى انبیاء را براى ما فرستاده و بهشت و جهنّم را ضامن اجراء این برنامه‏ هاى سعادت آفرین قرار داده است. و این مطلب چقدر زیبا در دعاى افتتاح انعکاس یافته، آنجا که مى فرماید: اَیْقَنْتُ اَنَّکَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِى مَوْضِعِ الْعَفْوِ و الرَّحْمَهِ، وَ اَشَدُّ الْمُعَاقِبِینَ فِى مَوْضِعِ النَّکَالِ وَ النَّقِمَهِ؛ پروردگارا! به یقین مى دانم که تو در جایى که جایگاه بخشایش و رحمت است، از همه مهربان‏ترى، و در مقام عبرت‏ دادن بدکاران و مجازات گناهان، سختترین عقاب‏ کنندگانى!


آرى، خداوند در جایش اهل عفو و رحمت و بخشایش، و در جایش اهل عذاب و مجازات و کیفر است، و بدون این دو، تربیت امکان‏پذیر نیست.(3)


خداوند در قرآن می فرماید: وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ؛ آنها در مورد عذاب عجله مى کنند و با سرعت آن را از تو مى طلبند مى گویند: اگر عذاب الهى حق است و دامن کفار را مى گیرد، پس چرا به سراغ ما نمى آید؟!
خداوند می فرماید: اگر موعد مقررى تعیین نشده بود، عذاب الهى فوراً به سراغشان مى آمد؛ وَ لَوْ لا اَجَلٌ مُسَمّىً لَجاءَهُمُ الْعَذابُ.


این زمان معین، براى آن است که هدف اصلى، یعنى بیدارى یا اتمام حجت بر آنها حاصل گردد، خداهرگز بر خلاف حکمت، در کارهایش شتاب و عجله نمى کند.
دیگر این که، آنها که این سخن را مى گویند، چه اطمینانى دارند که هر لحظه عذاب الهى دامنشان را بگیرد؟ چرا که این عذاب ناگهانى و بدون مقدمه، در حالى که آنها نمى دانند و توجه ندارند، به سراغشان مى آید؛  وَ لَیَاْتِیَنَّهُمْ بَغْتَهً وَ هُمْ لایَشْعُرُونَ.(4)


گرچه موعد عذاب در واقع معین و مقرر است، ولى مصلحت این است که آنها از آن آگاه نباشند، و بدون مقدمه فرا رسد، چرا که اگر وقت آن اعلام مى شد، باعث تجرى و جسارت کفار و گنهکاران مى گردید، آنها تا آخرین لحظه به گناه و کفر ادامه مى دادند، و در لحظات آخر که موعد مقرر عذاب نزدیک مى شد همگى توبه مى کردند، و به سوى حق باز مى گشتند! فلسفه تربیتى این مجازات‏ها ایجاب مى کند که، موعدش مکتوم باشد تا هر لحظه اثر خود را ببخشد، و ترس و وحشت آن، عاملى بازدارنده گردد.(5)

 

____________________________________________________________________________________________________________________________________

پی نوشت:
(1). سوره انعام، آیه 160.
(2). به کتاب «مدیریّت و فرماندهى در اسلام» مراجعه فرمایید.
(3). والاترین بندگان، آیت الله مکارم شیرازی حفظه الله، ص 108.
(4). سوره عنکبوت، آیه 53.
(5).گرد آوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دار الکتب الإسلامیه، چاپ بیست و پنجم، ج 16، ص 338.