آیا خداوند همه کسانی که دین اسلام را نپذیرفتند در آتش می اندازد؟


پاسخ اجمالی:
ورود به بهشت بر ملاک "ایمان" و "عمل صالح" استوار است. فرد شیعه هم به شرطی به بهشت می رود که از شیعه بودن تنها عنوانی را یدک نکشیده، و به لوازم شیعه گری عمل کرده باشد و یا سرمایه ای اندوخته باشد که با آن مورد شفاعت واقع شود.
پیروان هر دین آسمانی تا قبل از آمدن شریعت بعد- اگر طبق دین خود عمل کرده باشند-، بهشتی خواهند بود، لکن پس از بعثت رسول الله (ص) تنها دین مقبول درگاه الهی، اسلام واقعی است که در مکتب اهل بیت، تجلی یافته است.
البته از قرآن و روایات اسلامی استفاده می شود که مستضعفین؛ یعنی کسانی که توان دست یابی به راهنما را نداشته و امکان مهاجرت به سایر بلاد و ... را نیز نداشته اند، لکن طبق فطرت خود "انسان" زیسته اند، از رحمت الاهی برخوردار خواهند شد. مستضعفین، علاوه بر جاهلان قاصر، افراد نابالغ (که قبل از بلوغ و تکلیف از دنیا می روند) و نیز دیوانگان و ... را نیز شامل می شود.
پس تنها کسانی که با عناد ورزی و لجاجت، بعد از شناختن حق، آن را نمی پذیرند و همچنین کسانی که در شناخت حقیقت تساهل به خرج داده و مقصر شناخته شوند، اهل نجات نیستند، اما اکثریت انسان ها که قاصر بوده و عنود نیستند با لطف و رحمت الهی، اهل نجات هستند.

پاسخ تفصیلی:
ورود به بهشت تابع عنوان یا ادعا نیست، بلکه ورود به بهشت بر ملاک "ایمان" و "عمل صالح"(1) استوار است. بنابراین، هر کس این دو توشه را از دنیا برگرفت، در سرای آخرت راهی را به سوی بهشت بر روی خود گشوده و الا راهی جهنم می گردد، مگر آن که جزو مستضعفان باشد و رحمت واسعه ی الاهی او را فراگیرد و یا شفاعتی از شفیعی شامل حالش گشته و از عذابش برهاند.
قرآن کریم در این باره می فرماید: «همانا آنان که ایمان آوردند و آنان که یهود و نصاری و صابئی گشتند (یعنی) کسی که به خدا ایمان آورد و به روز دیگر (ایمان داشت) و کار صالح انجام داد، پس اجر آنها نزد پروردگارشان (محفوظ است؛ از اینرو) هیچ نگرانی و غصه ای بر آنها نیست».(2)
این کریمه علاوه بر آن که عنوان یهودی یا نصرانی و ... را برای ورود به بهشت کافی نمی داند، بر ملاک ورود به بهشت؛ یعنی ایمان و عمل صالح تأکید می نماید.
از آن جا که گرویدن به هر دینی مشروط به آن است که آن دین توسط دین بعد و نبی بعد منسوخ نشده باشد، در صورتی پیروی از حضرت موسی (ع) مشروعیت داشت که هنوز عیسی (ع) مبعوث نشده بود و همچنین پیروی از عیسی (ع) تا زمانی مشروعیت داشت که پیامبر اسلام (ص) مبعوث نشده و ادیان سابقه را نسخ نکرده بود.
به علاوه صرف ادعای پیروی کافی نیست، بلکه ایمان لازم است و ایمان بدون التزام به لوازم اعتقادی و عملی و اخلاقی آن، ایمان واقعی نخواهد بود، بنابراین، لازمه ی ایمان به موسی (ع) گرویدن به پیامبر یا پیامبران پس از اوست و لازمه ی گرویدن به عیسی (ع) پذیرش نبوت، پیامبر موعود خاتم (ص) است و بالتبع لازمه ی ایمان به نبی اکرم (ص) تسلیم محض بودن در برابر اوامر و سفارشات اوست و از جمله سفارشات و اوامر نبی اکرم (ص) پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) و یازده فرزند او (ع) یکی پس از دیگری است و تا این انقیاد تام حاصل نباشد، مسلمانی و پیروی از دین واقعی الاهی تحقق نیافته و جواز ورود به بهشت صادر نمی شود
به عبارت دیگر، پس از بعثت حضرت محمد (ص) تنها دین مشروع و مقبول "اسلام" است(3) و اسلام منهای ولایت، اسلام واقعی و ایمان کامل به خدا و رسول الله و روز قیامت محسوب نمی شود، تا مجوز ورود به بهشت باشد، پس تنها راه مستقیم موصل به بهشت، تشیع است. با تأکید بر این که صرف یدک کشیدن عنوان تشیع کافی نیست و باید مؤمن (شیعه ی) واقعی و دارای عمل صالح بود تا بهشتی شد و یا قابلیت شمول شفاعت را پیدا کرد.
لکن مستضعفین (جاهلان قاصر، دیوانگان و کودکان و ...) که توان راه یابی به حقیقت را نداشته اند، منتظر حکم الاهی و شمول رحمت واسعه ی او خواهند بود و از این قاعده مستثنی می شوند.(4)
البته در این جا تذکراتی سودمند است:
1. جاهل قاصر کسی است که حق به او نرسد و هم در دست‌یابی به حق کوتاهی نورزیده باشد (یعنی کوتاه است و کوتاهی نکرده است) و از این جهت بر او گناهی نیست. چون در این فرض بر او حجت الاهی تمام نشده است و تا حجت الاهی تمام نشود، ممکن نیست که حضرت حق کسی را مؤاخذه فرماید.(5)
پس دست کم سه دسته در گروه جاهل قاصر، قابل تصور هستند:
الف- کسانی که به لحاظ محیطی و... به گونه ای هستند که پیام حق به آنان نمی رسد.
ب- مستضعفان فکری؛ یعنی کسانی که نمی توانند حقایق را درک کنند و شمع فکری آنان فروزان نیست.
ج- کسانی که در جهل مرکب به سر می برند و یقین دارند که (الف ب) است و این یقین نتیجه ی تلاش جدی آنان است، اما واقعا (الف ب) نیست.
اما مقصر که گرفتار عذاب الاهی می شود، کسی است که حق بر او عرضه شود و او عمداً و با شناخت آن، از حق روی برگرداند یا قدرت دست‌یابی به حق را داشته باشد، ولی در دست‌یابی به‌ آن کوتاهی کند.
2. باید توجه داشت که ایمان و کفر فرآیند تلاش علمی و فکری صرف نیست، بلکه مجموعه ای از افکار و رفتار، در آن نقش دارند و به همین جهت قرآن کریم تذکر می دهد که: «سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخره گرفتند».(6)
پس باید گفت: اگر کسی بدون این که دارای سوء رفتاری باشد و یا تحت تأثیر مسائل سیاسی و حزبی و گروهی باشد؛ یعنی کارهایی که عقل و خرد نمی پذیرد، اجتناب نماید، در عین حال تلاش فکری هم برای یافتن حقیقت عالم هستی داشته باشد، ولی یقین به وجود خداوند پیدا نکند یا دین و مذهب حق را نیابد، و یا اگر واقعا به نتیجه ای برسد که- العیاذ بالله- نتیجه ی آن کفر باشد، چنین فردی بر اساس عدالت الاهی مورد مؤاخذه نخواهد بود.
البته این به لحاظ حکم عقل است، اما قرآن کریم وعده داده است که اگر کسانی در راه خداوند تلاش جدی نمایند، راه ها را به آنان بنمایاند و هدایت را نصیب آنان کند.(7)
3. در روایات اسلامى نسبت به اطفالى که از دنیا مى‏روند، این گونه آمده است:
الف- اگر اطفال از آنِ مؤمنان باشند:
1. در برزخ در خدمت حضرت ابراهیم و ساره (ع) و یا حضرت فاطمه (س) هستند و در آن جا آموزش لازم را مى‏بینند و تکامل روحى پیدا کرده و به کمال مى‏رسند.
2. در ذیل تفسیر آیه ی 21 سوره ی طور آمده است که: «به پدر و مادر مؤمن خود ملحق شده تا موجب خوشحالى آنان در بهشت شوند».(8)
ب ـ اگر اطفال کفار و منافقان ‏باشند:
1. در تفسیر «یطوف علیهم ولدان مخلدون»(9) آمده است که اطفال مشرکان و کفار در قیامت خدمت گزاران اهل بهشت مى‏شوند، البته این عقوبتى براى آنان محسوب نمى‏شود و مانند خدمت دنیا نیست که مایه ی تحقیر یا خستگی و امثال آن گردد، بلکه مایه ی نشاط، طراوت و زیبایی آنهاست.
2. بعضى از روایات علم این قضیه را به خداوند ارجاع داده و فرموده‏اند: «خداوند مى‏داند که آنها چه چیزی انجام می دادند یا مرتکب چه کاری می شدند».(10)
3. خداوند به وسیله ی ملکى آتشى بر مى‏افروزد و بدانان فرمان مى‏دهد که به آتش درآیند گروهى به آتش در آمده و آتش براى آنان سرد و سلامت مى‏شود، همان گونه که براى ابراهیم (ع) شد و دسته‏اى دیگر نمى‏روند، فقط دسته ی ‏اوّل اهل نجات اند. البته مجانین و کسانى که در فترت (نبود حجت و پیامبر در فاصله ی زمانى بین دو پیامبر) بوده‏اند و حجت بر آنها اتمام نشده است، با آنان در این حکم شریک اند.(11)
4. بعضى از متکلمان قائل اند که اطفال کفار و مشرکان نه در بهشت هستند و نه در جهنم، بلکه در نقطه‏اى به نام اعراف اند(12) که نه عذاب مى‏شوند و نه متنعم هستند.(13)
مرحوم علامه طباطبائی در خصوص اطفال و دیوانگان و… می‌فرمایند: آنچه قرآن کریم در باب اطفال و دیوانگان و… فرموده، جملاتی است که نمی‌توان از آن حکم جزئیات را و این که آنها هم سعادت و شقاوت اخروی دارند یا خیر استفاده نمود؛ زیرا جزئیات احوال مردم در آخرت امری نیست که عقل بتواند از آن سر در آورد، مگر این که بگوییم گناه و مغفرت منحصر در مخالفت تکلیف نیست، بلکه بعضی از مراحل مغفرت متعلق به مرض های قلبی و احوال بدی می‌شود که عارض بر قلب شده و بین قلب و پروردگار حجاب می‌شود، این دسته از افراد درست است که به خاطر ضعف عقل و یا نداشتن آن تکلیف ندارند. لیکن چنان هم نیستند که ارتکاب کار زشت در دلشان اثر نگذاشته و دل هایشان را آلوده و محجوب از حق نسازد، بلکه در این جهت با سایرین یکسانند و خلاصه در تنعم و نعیم قرب خدا و حضور در ساحت قدس الاهی محتاج به ازاله ی آن مرض ها و زدودن آن پرده‌ها هستند و هیچ چیزی از عهده ی ازاله  و رفع آن بر نمی‌آید، مگر همان عفو پروردگار. بعید نیست مراد از روایاتی هم که می‌گوید: «خداوند سبحان مردم را محشور می‌کند و آتش را هم می‌آفریند، آن گاه به مردم دستور می‌دهد تا در آتش داخل شوند، پس هر کس وارد آتش شود داخل بهشت می‌شود و هر کس سرپیچی کند داخل جهنم می‌شود»، همین معنا باشد؛ یعنی مراد از آتش رفع آن پرده‌ها و معالجه ی آن مرض ها باشد.(14)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
(1). بروج، 85.
(2). بقره، 62؛ مائده، 69؛ حج، 17؛ ر.ک: المیزان، ج1، ص196 – 192.
(3). آل عمران، 91-81.
(4). نساء، 99 – 97.
(5). «ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا» ما تا پیامبری برنیانگیزیم به عذاب نمی پردازیم، الاسراء، 15. البته قطعا مراد از فرستادن پیامبران، تنها به صدور ختم نمی شود، بلکه باید وصول صورت بگیرد؛ یعنی اگر پیامی صادر شود، ولی به مخاطب واصل نشود حجت تمام نشده است و علت حکم باقی خواهد ماند.
(6). روم،10.
(7). «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»، و کسانی که در راه ما کوشیده اند به یقین راههای خود را بر آنان می نمایانیم. عنکبوت، 69.
(8). بحار الأنوار ج 5 باب 13 ص 290 ، ج 6 ص 229؛ امالى صدوق، ص 269- 271.
(9). واقعه، 17.
(10). "اللّه اعلم بما کانوا عاملین"- "اللّه اعلم بما کانوا فاعلین" رجوع شود به: بحار الأنوار، ج5، ص 288- 297، باب 13.
(11). بحارالانوار، ج6، ص292، ح 14؛ بحارالانوار، ج 5، ص 295، ح 22.
(12). مرحوم علامه طباطبائی به دلائل متعددی قائلند که مراد از رجال اعراف، در آیه ی48 سوره ی اعراف «و نادی اصحاب الاعراف رجالا یعرفونهم بسیماهم» مردم مستضعف نیستند. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: ترجمه ی فارسی المیزان، ج 8، ص154- 156.
(13). بحار الانوار، ج5 ، باب 13ص298.
(14). ترجمه ی فارسی المیزان، ج6، ص535 و 536.